ه‍.ش. ۱۳۹۱ اردیبهشت ۲۲, جمعه

نامه سرگشاده جمعیت ال یاسین به رهبران دنیا – شاگردان ایلیا رام الله

به نام آزادی
با سلام و درود فراوان
جمعيت اِل ياسين[1] و رهبر و معلم ما استاد الياس[2]، بيش از سه سال است كه تحت فشارهاي روزافزون، تخريب هاي همه جانبه و تهاجمات شبانه روزي قرار دارد. طي سه سال گذشته تعدادي از اعضاء ال ياسين زنداني شدند و تحت فشارهاي خرد كننده از آنها خواسته شد كه بيايند در راديو، تلويزيون و ديگر رسانه ها بر ضد معلم و رهبر ما اعتراف كنند كه به خواست خداوند تا حدود زيادي در اين كار ناموفق بودند. ساخت ده ها برنامۀ رسانه اي، ساخت سريال هاي راديويي و تلويزيوني، درج مقالات تهاجمي و تخريب در روزنامه هايي كه ارگانهاي اصلي و سخنگويان شناخته شدۀ حكومت اسلامي محسوب مي شوند (كيهان، جمهوري اسلامي، رسالت و …) درج صدها مقاله اينترنتي در سايت هاي مختلف امنيتي- خبري تنها بخشي از تهاجم متمركز جمهوري اسلامي بر عليه جمعيت ال ياسين و رهبر و معلم ماست. در اين سه سال، معلم ما يك سال را در انفرادي گذراند كه به دليل شدت خونريزي ها (از گوش و بيني) و افشا شدن گستردۀ شكنجه ها (از طريق رسانه هاي آزاد مانند VOA) از زندان انفرادي آزاد و مدت ها در حصر خانگي قرار داشت اما جلسات احضار به بخش امنيتي اديان و مذاهب در اين زمان هم، بصورت هفته اي دو مرتبه ادامه پيدا كرد.
اتهام اعضاي زنداني شدۀ ال ياسين يك چيز بود: ارتباط با استاد الياس. اما اتهاماتي كه دايره مذاهب اطلاعات براي معلم ما مطرح كرد عبارت بودند از: بوجود آوردن جمعيت ال ياسين [كه در رسانه ها بصورت فرقه سازي مطرح مي شد و توسط شكنجه گران بعنوان ابَرفرقه عنوان مي گرديد.] اشاعۀ اسلام غيرشيعي [كه منظور همان اسلام رحماني، ميانه رو، نرم و صلح جو است]. گسترش پلوراليزم معنوي و ليبراليزم ديني در جامعه. توهين به مقدسات [در واقع توهين به روحانيت ارشد حكومتي]. تبليغ عليه نظام اسلامي. تلاش براي التقاط اسلام با مسيحيت [كه واقعيت آن نزديكي و پيوند اديان است] نوشتن كتب ضد مذهبي [بيش از 43 تأليف استاد الياس كه هيچ ارتباطي با تبليغات ضد مذهبي نداشته و در زمينه هاي متنوع و مختلف است، آثار شيطاني و انحرافي و گمراه كننده ناميده شد] ايجاد تشكيلات گستردۀ ضد حكومتي [كه اين شبكه ها چيزي نيست جز مجموعه اي از NGO ها در زمينه هاي تحقيقي، تفكري، مديريت، آموزش معلمان تفكر، محيط زيست، تربيت مدير و مدرس، معنويت مدرن ... و بيش از ده نشريۀ تفكري و تحقيقي در زمينه هاي مختلف]
بعد از ناكام ماندن اين اتهامات (به دليل حمايت مردمي و رسانه اي) دايره مذاهب اطلاعات رويكرد ديگري را براي محكوميت استاد الياس اتخاذ كرد: مقايسۀ معلم ما با افرادي كه سابقه اي سياه و منفي در اذهان عمومي و در ذهنيت قضات و مقامات ديگر دارند. ويژه نامۀ سراب [در كنار ساير شماره هاي خود مانند ايالات شكست خورده[آمريكا]، لابي اسرائيل، بهائيت، حزب الله الگوي مقاومت و انقلاب ونزوئلا و جهاني سازي] ضمن اختصاص دادن دو ويژه نامۀ كشوري خود به اين مبحث استاد را با صدام و (در عين تناقض) با منصور حلاج (كه در نزد فقهاي شيعه منحرف و گمراه بوده) مقايسه مي كند. صداوسيماي جمهوري اسلامي ايران در ويژه نامۀ پرتيراژ خود او را در كنار لي هنگ جي [با اين تيتر: خدايي كه به آمريكا فرار كرد] رهبر اپوزيسيون معنوي چين قرار مي دهد. روزنامۀ جمهوري اسلامي (ارگان حكومت اسلامي) تيتر مي زند «خدايي كه فرزند سيزدهم است» و رسانه هاي آزاد خبري را به دليل انتشار اخبار مربوط به شكنجه ها و خونريزي هاي الياس، به آتش افروزي و توطئه متهم مي كند. اين ارگان حكومتي خونريزي هاي تحت شكنجۀ استاد (از بيني و گوش) را خونريزي معده!! عنوان مي كند. كيهان (معروف ترين سخنگوي حكومت اسلامي) با استناد به مطالبي از اولين كتاب الياس كه در سن 23 سالگي ايشان منتشر شده است، او را در كنار دالايي لاما، سايي بابا (رهبر معنوي هندي)، اشو راجنيش (معلم بزرگ هندي كه به قول حكومت اسلامي، غرب را به فساد كشيده است)، پال توئيچل (بنيانگذار مكتب اكنكار) و كريشنا مورتي، بعنوان سرچشمۀ تهديدات جديد فكري و معنوي براي ايران و اسلام معرفي مي كند. تعداد زيادي از نشريات و سايت ها و نويسندگان روحاني به تبعيت از دو ارگان اصلي رسانه اي حكومت اسلامي (كيهان و جمهوري اسلامي) عيناً همان حملات را با شدت هاي مختلف تكرار مي كنند: مهر نو، رسالت، جوان، زن روز، روزهاي زندگي و … خبرگزاري فارس، جهان نيوز، اديان نيوز و … سپس، طبق برنامه ريزي دايره مذاهب براي تحريك بيشتر مراكز مسئول، رهبر ما با مارتين لوتر (بنيانگذار مذهب پروتستان)، ماركس و گاندي مقايسه و خطر او با تصوير سازي هاي جديد به ديگر نهادهاي حكومتي يادآوري مي شود. دايره مذاهب در مهر نو، او را جنجالي ترين و در عين حال پرطرفدارترين فرقه اي مي داند كه طي دو دهۀ گذشته در ايران ظهور كرده است.
حوزۀ علميۀ‌ قم و سازمان تبليغات اسلامي كه پايگاه مركزي روحانيت شيعه محسوب مي شود در بولتن هاي رسمي و پرتيراژ و نيز در سخنراني هاي تحريك كننده در محافل مذهبي و امنيتي او را ساحر و جادوگر و ديوانه مي خواند و سپس تأكيد مي كند كه حكم ساحر در اسلام و قوانين ايران اسلامي مرگ است و اجراي احكام اسلامي بر همۀ مسلمين واجب است. همين نهاد مركزي روحانيت شيعه، علاوه بر توليد فيلم هاي تحريك كننده دربارۀ استاد الياس و جمعيت اِل ياسين در نمايشگاه های بين المللي قرآن در تهران (1389 و 1390) نرم افزار هاي ويژۀ‌ استاد الياس (ايليائيزم) را در كنار نرم افزار تخريبي وهابيت، صوفيه، راجنيشيزم و بهائيت بطور گسترده روانۀ بازار كرد. نهاد ارشد مذهبي – امنيتي ايران موسوم به دايره مذاهب اطلاعات صرفاً به عمليات رواني، تبليغاتي يا زندان و شكنجۀ استاد و پيروان او بسنده نكرد بلكه براي فشار بيشتر به استاد براي توبه رسمي در تلويزيون جمهوري اسلامي و اعلام رسمي انحلال جمعيت و آموزش ها، دست به بازداشت و آزار و اذيت خانوادۀ استاد زد.
دو تن از برادران ايشان دستگير شدند كه يكي از آنها به دليل شدت شكنجه ها فوت كرد و نفر دوم بعد از شش ماه آزار و فشار، به دليل عدم اثبات اتهامات آزاد شد. همسر استاد، دوبار، كه يك بار آن در زمان بارداري ايشان بود دستگير و روانۀ انفرادي شد… كتاب هاي استاد در كنار كتب مرتبط با دالايي لاما و جريانهاي بزرگ معنوي و مذهبي از بازار كتاب ايران جمع آوري شد. نصب تصاوير استاد در بزرگراه هاي تهران يا شعارنويسي در حمايت از ايشان در تهران و شهرستان ها عملاً مساوي شد با زنداني شدن اعضايي از ال ياسين. حتي حكومت اسلامي استفاده از اسم ايليا را طبق بخشنامه اي براي ثبت احوال ممنوع اعلام كرد. البته در مقابل اين فشارها جمعيت ال ياسين ساكت نماند. توليد بيش از چهارصد فيلم واكنشي كوتاه، تهيۀ بيش از نود و سه كتاب در ارتباط با استاد و تعاليم او، خروج بعضي از مسئولين ال ياسين از ايران و شروع به فعاليت آنها در اكثر مناطق جهان از جمله اين تلاش ها بود اما اين فعاليت ها در مقابل حجم عظيم امكانات و تهاجمات نهادهاي مذهبي امنيتي ايران بسيار اندك بوده و هست. براي همين منظور ما به شما نامه نوشتيم تا ضمن اشاره اي گذرا به گوشه اي از وقايع رخ داده، از شما بخواهيم از جمعيت ال ياسين و از معلم و رهبر ما هر طور كه مناسب مي دانيد حمايت كنيد. آنچه در اين نامه بيان شد گوشه اي است از كل وقايع و مستندات و شواهد آن، جزء به جزء موجود است.
جمعی از اعضای مرکزی انجمن متفکران محققان – شاخه برون مرزی
سلام و درود خداوند بر بندگان صالح و صلح جوي الاهي
کلید واژه ها : ایلیا – ایلیا رام الله – ایلیا میم – پیمان فتاحی – جمعیت ال یاسین– الیاس رام الله – فتاحی – ال یاسین – استاد ایلیا – ضد فرقه – ایلیا میم رام الله


[1] – جمعيت ال ياسين، بزرگترين جمعيت تفكري و تحقيقي ايران بوده كه گاهي با عنوان انجمن متفكران و محققان شناخته مي شود. دانشجويان ، فارغ التحصيلان دانشگاهها، هنرمندان و فرهنگيان عمده ترين قشر تشكيل دهندۀ جمعيت ال ياسين مي باشند
2- پیمان فتاحی که در بین شاگردان و طرفدارانش به الیاس، ایلیا میم و ایلیا رام الله معروف است.
سایت استاد: www.ostad-iliya.org
برچسب ها: نامه , رهبر , رهبران , وزارت اطلاعات , سرکوب ,دستگیری ,بازداشت , زندان شکنجه , حصر خانگی , اعتراف , احضار , افشا , افشاگری , انفرادی , کیهان , رسالت , جمهوری اسلامی , صدای آمریکا , VOA , پلورالیزم , محرمانه,نامه , رهبر , رهبران , وزارت اطلاعات , سرکوب , دستگیری , بازداشت , زندان شکنجه , حصر خانگی , اعتراف , احضار , افشا , افشاگری , انفرادی , کیهان , رسالت , جمهوری اسلامی , صدای آمریکا , پلورالیزم , آمریکا , صدام , حلاج , اپوزیسیون , صدا و سیما , خدا , دالایی لاما , سایی بابا , اوشو , کریشنا مورتی , پال توییچل , حقوق بشر , روحانی , مارتين لوتر , ماركس,بهاییت, راجینیشیزم, ایلیائیزم, استاد الیاس, حوزه علمیه قم, سازمان تبلیغات اسلامی, انجمن محققان متفکران, رهبر و معلم,اعضاء ال ياسين,سريال هاي راديويي و تلويزيوني,تلويزيون ,تهاجم متمركز جمهوري اسلامي ,خونريزي ها ,شكنجه ها ,بخش امنيتي اديان و مذاهب ,ابَرفرقه,اشاعۀ اسلام غيرشيعي ,فرقه سازي,اسلام رحماني, اسلام ميانه رو, اسلام نرم و صلح ,پلوراليزم معنوي و ليبراليزم ديني ,توهين به مقدسات ,تبليغ عليه نظام اسلامي,التقاط اسلام با مسيحيت,كتب ضد مذهبي ,تبليغات ضد مذهبي ,ضد حكومتي,عنويت مدرن لابي اسرائيل, بهائيت, حزب ,لي هنگ جي ,و انقلاب ونزوئلا ,سازمان الیاس رام الله ,فتاحی , ال یاسین , استاد ایلیا, ایلیا میم رام الله, الیا رام الله, رامالله, رام اللهیان, رام اله, ایلیا رام اله, راما الله, ایلیا م رامالله, ایلیا م رام الله, آل یاسین, اِلیاسین , ایلیا میم , ایلیا میم رام الله , ایلیا میم رام اله , ایلیا رام الله , استاد ایلیا , استاد ایلیا میم رام الله , رام الله , رامالله , پیمان فتاحی , جمعیت ال یاسین, ایلیا م رامالله, ایلیا م رام الله, ایلیا م رام اله, الیاس رام الله, الیاس رام اله, الیاس رامالله, جنبش معنوی ایلیا میم رام الله, معنویت ایلیا میم رام الله.

حرکت های کاذب و جعلی ضد فرقه

حرکت های  کاذب  و جعلي ((ضد فرقه))
در هر زمينه اي ميتوانيم به حرکتهاي اصيل و غير اصيل برخورد کنيم. در جهان امروز از دکتر جعلي ، مدير جعلي ، کارشناس جعلي ، محقق جعلي ، نويسنده جعلي و خلاصه از هر صنفي ميتوان به موارد جعلي و کاذب آن رسيد.
اين درباره شغل بود اما درباره هر چيز ديگري دراين دنيا ميتوان مشابه کاذب و جعلي آن را يافت. مثلا در زمينه حرکتهاي ديني، حرکتهاي اجتماعي ، و…
شايد بد نباشدکه به يک حرکت بزرگ اجتماعي- ديني جعلي در قرون گذشته استناد کنيم. حرکتي که اگر هم در ابتداي کارش اصالتي داشت ، کمي بعد آنچنان منحرف شده به يکي از لکه هاي ننگ بشريت مبديل گشت.
در قرون وسطي بسياري افراد با جعل اخباري درباره ديگران آنها را به جادوگر بودن متهم ميکردند و نظام حاکم آن زمان هم شخص را به عنوان متهم دستگير و زنداني ميکرد. دادگاههاي مربوطه بطور غيرعادلانه اي بسياري از بيگناهان را عموما به اعدام محکوم کردند که امروز از آن دادگاهها بعنوان نشانه هاي بربريت و وحشي گري ياد ميشود.
انديشه مبارزه با جادو در اصل خود يک انديشه اصلاحي بود که با فريبکاري عده اي و با همدستي نظام حاکم ، به انحراف کشيده شد و به ابزاري براي سرکوبي بيگناهان تبديل شد.
حرکت ضد فرقه  هم آنطوري که بايد باشد و در اصل خود يک حرکت اصلاحگرايانه اجتماعي است. حرکتي که بايد به کم شدن تفرقه و بيشتر شدن وحدت بيانجامد و اين کار را بر اساس اصول درست و محکم به انجام رساند. اما آيا واقعا هميشه اينطور است؟ تاريخ اثبات کرده که حرکت هاي ضد فرقه کاذب و منحرف با مقاصد خاص وجود دارند. حرکتهايي که از عنوان ضديت با فرقه و فرقه گرايي براي رسيدن به مقاصد شخصي يا گروهي استفاده ميکنند. البته همينطور هم حرکت هايي وجود دارند که ماهيت شان واقعا ضد فرقه ، ضد تفرقه ، و وحدت بخش است و يا حداقل در تضاد با وحدت نيست.
اما شايد اين سئوال مطرح باشد كه چه فايده اي در راه اندازي يك حركت جعلي ضدفرقه وجود دارد؟
با يک چاقو ميتوان ميوه پوست کند و يا غذا درست کرد و همينطور ميتوان يک نفر را مجروح کرد. درباره بسياري از چيزها و از جمله انديشه ضد فرقه نيز همينطور است.  تاريخ نشان  داده که گاهي حرکت ضد فرقه ابزاري براي سرکوبي يک گروه يا يک انديشه خاص در جامعه قرار ميگيرد يا ميتواند دستمايه محکوم کردن فرد يا افرادي باشد.
بطور مثال در فاصله بين دهه 70 تا 90 در امريکا عده اي تلاش کردند از واژه فرقه و شستشوي مغزي بعنوان ابزاري براي محکوم کردن جنبشهاي معنوي جديد استفاده کنند. اما در نهايت ايده «اعمال شستشوي مغزي توسط اين گروهها» مورد تاييد جامعه علمي قرار نگرفت.[1][1]
دکتر گورودن ملتون فرايند اين موضوع را در يکي از مصاحبه هايش اينطور توضيح ميدهد:
«در دهه­ي 1970 ، واژه­اي شستشوي مغزي، اول بار در محاكمه پتي هيرست، يك وارث ميلونر، به كار رفت و بعدها در واقعه­ي جونزتاون به يك مسئله تبديل شد.  در طول دهه­ي 1980 عده­اي از ما كه جنبش هاي ديني جديد را  مطالعه مي­كردند با ديدن زباني كه به نظام حقوقي وارد شده بود، نگران شدند و گروههاي ديني جديد را به استخدام يك نظام پيچيده شستشوي مغزي متهم كردند، نظامي آن چنان قدرتمند كه اراده­ي اعضا را تحت الشعاع قرار مي­داد تا كارهايي بكنند كه تحت آگاهي متعارف قادر به آن نبودند. به عقيده­ي ما، اين يك مقدار مبالغه آميز بود. از يكسو، هيچ گونه اطلاعات درستي براي تاييد اين نظر وجود نداشت و از سوي ديگر، اين نظريه داشت مي­رفت كه وارد نظام حقوقي شود و موجب گردد احكام (جريمه­هاي) چند ميليون دلاري عليه گروههاي مختلف ديني صادر شود. ما اين امر را به منزله­ي يك تهديد جدي براي آزادي ديني تلقي مي­كرديم. در آن هنگام، ما مداخله كرديم، نخست علنا بر خلاف آن عقيده سخن گفتيم، سپس تلاش كرديم در بدنه­ي اصلي دانشگاهيان، درباره­ي آن سخن گوييم. به دنبال اين تلاشها، يك قاضي فدرال در سال 1990 در پرونده­ي فيشمن، بر ضد نظريه­ي شستشوي مغزي، حكم صادر كرد… مدافعين اصلي اين نظريه عبارت بودند از: جان كلارك، يك روان پزشك در ماساچوست و ژوكلين وست، يك روان پزشك در  لس آنجلس، كه هر دو مرده­اند، مارگارت تالر سينگر، روان شناسي داراي مطلب خصوصي در بركلي، و ريچارد افش، يك جامعه شناس در UC بركلي.» [2][2]
جرج .د. كريسايدز نيز در يكي از مقالات خود درباره ديدگاههاي اينچنيني مينويسد: « اين گونه تعريفها هوشيارانه فرض را بر اين قرار ميدهند كه فرقه‌ها بخاطر ارتكاب شستشوي مغزي و افساد روانشناختي حقيقتا مجرم هستند. كافي است كه بگويم اين ادعاها برخلاف يافته‌هاي علمي ترين تحقيقات هستند : تنها تني چند از روانشناسان و روانپزشكان مثل سينگر  و ليفتون از نظريه كنترل ذهن حمايت ميكنند. »[3][3]
حتي امروز هم هستند حرکتهايي که در لباس حرکت ضدفرقه به خودکامگي هاي خود ميپردازند. به نظر ميرسد که اين حرکتها نه فقط تهديدي براي آزادي هاي فردي و نظم جوامع باشند ، بلکه اين خطر وجود دارد که اين حرکتها به ضد خودشان ، يعني به يک فرقه تبديل شوند، و از ايده مخالفت با فرقه ها بعنوان ابزاري براي اعمال نظرات فرقه خاصي استفاده کنند.
لینک دانلود کتاب فرقه ها، جنبش های معنوی، ضد فرقه
[4][1]  اين اظهار نظر به معناي طرفداري از جنيشهاي نوين ديني نيست بلكه اصولا نظر دادن درباره اين جنبشها نيازمند بررسي موردي است. در اينجا تنها به نادرستي اين قضاوت كه همه اين جنبشها را از دم منحرف ميداند اشاره شده است.
[5][2] جنبش های ضد کيش . مصاحبه اي با جيمز گوردون ملتون. برگردان بهزاد حميديه- عبدالحميد مرادي. سايت افتاب
[6][3]  يك جنبش نوپديد ديني چيست. جرج .د. كريسايدز. ترجمه باقر طالبي دارابي. سايت